امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات دخترعزیزم آیداوکوچولوی دوست داشتنی امیرمحمد

سفر دور دنیا در 10روز

1392/8/22 14:34
نویسنده : مامان محدثه
448 بازدید
اشتراک گذاری

عید نوروز سال 91 تصمیم گرفته بودیم به آبادان بریم .این تصمیم در حالی بود که قسمتهای جنوبی کشور در محاصره ریزگردها بود وانقدر مهم شده بود که حتی توی اخبار هم اعلام کرده بودند. اما ما تصمیم خودمون را گرفته بودیم و روز 29 اسفند به سمت شیراز راه افتادیم .در مسیر قارچهای خوراکی خریدیم که شباهتی به قارچ نداشتند وشب همانها را خوردیم .روز بعد موقع سال تحویل به سمت شاهچراغ رفتیم خیلی شلوغ بود بطوریکه وارد صحن نتونستیم بشیم وقتی سال تحویل شد همه باهم یا مقلب القلوب والابصار....را می خوندن فضای خیلی روحانی بود انگار همه تمام غصه ها ونامهربونیها را فراموش کردن بعد هم روبوسی کردن خیلی احساس خوبی بود .

از شیراز به سمت بوشهر رفتیم که مسیر خیلی قشنگی داشت وعشایر هم از کنار جاده در حال کوچ بودن به بوشهر که نزدیک شدیم دیدیم شهر پر از گرد وغباره توی دلمون خالی شد ولی بعدا فهمیدیم که به اون وحشتناکی که فکر می کردیم نیست .از بوشهر به سمت خرمشهر -آبادان-اندیمشک-خرم آبادودر نهایت اصفهان ویزد رفتیم وبه این ترتیب سفر پرماجرا وطولانی ما به پایان رسید.

سفر به روایت تصویر:

ساحل بوشهر ،امیرمحمد طبق معمول مشغول شن بازی است

به امیرمحمد گفته بودم به خورشید موقع غروب نگاه نکنه در طول مسیر همیشه این

موضوع را یاداوری می کردمتفکر

صندلی عقب را به صورت تخت درآورده بودیم ودوتایی راحت می خوابیدن

در مسیرخرمشهر-آبادان کنار جاده به قدری آب جمع شده بود که آدم فکر می کرد داره به

دریا نزدیک می شه

اینجا شلمچه است

هفت سین جبهه

ژست های مخصوص امیرمحمد

امکان نداشت جایی بریم وچیزی توجه امیرمحمد را به خودش جلب نکنه

وقتی امیرمحمد داخل ماشین آتش نشانی رفت از خوشحالی داشت بال در می آورد

درمسیرمسافرت مرتب کاروانهای راهیان نور را می دیدیم

اینجا هم امیرمحمد مشغول خدمت کردن است

فلافلی های سلف سرویسی اهواز

رودخانه کارون (چه گل بارون)نیشخند

رضا مشغول آتش درست کردن برای کباب کردن ماهی.بچه ها هم حسابی

همکاری می کردن

شوشتر شهر بسیار زیبا وبه قول رضا گمنام

امیرمحمد مشغول غذا دادن به مرغابیها

اینجا دیگه تصمیم گرفت کل کاهو ها را بریزه توآبچشم

امیرمحمد اینقدر جو گیر شد که کفشش را درآورد وانداخت تو آب وما فقط دور شدنش

را نظاره کردیمناراحت

امیر محمد نادم وپشیمان والبته بدون کفشاسترس

کلاه پلیسی که خودش انتخاب کرد وبا این کلاه خیلی احساس خاص بودن می کردچشمک

کوچ عشایر در مسیر خرم آباد

لباسهای محلی(قلعه فلک الافلاک)

سی وسه پل اصفهان

سخت مشغول شکستن پرده است!خیال باطل

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)